خاطرات کپک زده

دوباره مرور می کنم خودم را

رفتن همیشه اختیاری نیست
ساعت ۱٠:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱/۱٤  کلمات کلیدی:

میگفتم ،همیشه میگفتم، اگر نه همه چیزهای گفتنی را اما از آن بعضی گفتنی ها ، اندکی به یاد می ماند و همیشه در قلب آدمی جا خوش می کند.

رفتن تنها رفتن نیست،رفتن معناهای زیادی دارد ،با هر دلی که داشته باشی ، با هر پایی که داشته باشی ، با هر احساسی که داشته باشی ، با هر غمی که داشته باشی ،رفتن -رفتن است اما با همه ی معنی ها باید راهی داشته باشی به سوی منزلی -عزمی به سوی و من می روم و ...

...

پ ن 1: همین که هستی کافیست ؛دور از من ؛بدون من ؛چه فرقی می کند ؛همین که لباسهای ما زیر یک آفتاب خشک میشود ؛ کافیست .

پ ن 2:

مدام تکرار میکردم یادم باشد: وقتی آمدی راز بزرگی را به تو بگویم اما یادم نبود وقتی تو بیایی حواسم میرود

همینطوری نوشت :

وقتی نبودم

دلتنگیهایت را آرام تر بگو

یک وقت دیدی صدایت را

 باد

 نه خاک

 به گوشم رساند و دلم ترک خورد

 دل است دیگر

 روی خاک

 زیر خاک نمیشناسد

 میشکند.